هزاره الان در قفقاز شمالي
--------------------------------------------------------------------------------
*
حبيب برجيان

در سير تاريخ اقوام ايراني‌زبان شمالي، الان‌ها ميان سكاها و سَرمَت‌هاي دنياي باستان از يك سو و آس‌هاي كنوني كوهپايه‌هاي قفقاز از سوي ديگر جاي مي‌گيرند و نه تنها از نظر زماني بلكه از نظر جغرافيايي حلقة واسطه به شمار مي‌آيند.(1) الان در اصل نيرومندترين گروه از عشاير سرمت بود كه پراكندگي جغرافياييشان از سدة سوم پيش از ميلاد سراسر دشت‌هاي شمالي و شرقي درياي سياه را در برمي‌گرفت. از حوالي ميلاد مسيح، نقش الان در ميان ساير قبايل سرمتي برجسته‌تر شد، چندان كه مورخان روم و بيزانس غالباً از عموم سرمت‌ها با نام الان ياد مي‌كردند. محتمل اين است كه از همين تاريخ گروهي از الان از تنة اصلي سرمت جدا شده و منطقة وسيعي از قفقاز شمالي، از ناحية آزوف تا ولايت چركس، را زير فرمان آورده باشند. در هر حال رشتة وحدت و يگانگي سرمت (الان)ها با هجوم تاريخ‌ساز هون‌هاي آسياي داخلي در سدة چهارم ميلادي از هم گسست. اين رويداد نقطة پاياني بر مرحلة باستاني تاريخ ايرانيان شمالي نهاد و موجب آمد تا دورة تازه‌اي آغاز گردد. گروهي از الانها هم‌زنان با موج «مهاجرت بزرگ اقوام» به غرب رفتند و سرانجام در اقوام اروپايي مستهلك شدند. گروه ديگر كه در جلگه‌ها و كوهپايه‌هاي قفقاز ماندند، با نام الان يا آس به هستي خود ادامه دادند. استيلاي اين قوم بر قفقاز شمالي سرانجام با حمله‌هاي مغول و تيمور در سده‌هاي سيزدهم و چهاردهم ميلادي به سر رسيد.
دورة الاني اگرچه از نظر مدت زمان با دورة پيشين بيش و كم برابر است ـ بنابراين بيجا نيست اگر آن را هزارة دوم تاريخ ايرانيان شمالي بناميم ـ ليكن به تناسب تحديد جغرافيايي از نقش‌آفريني قوم در تاريخ تا حد تماس با همسايگان كاسته مي‌شود. به همين سبب الانان به مراتب كمتر از اسلاف سكايي و سرمتي خود مورد اعتناي اهل تاريخ بوده و هستند. علت ديگر گمنامي الانِ دورة ميانه آن است كه اين طوايف به اقتضاي سرزمين محدودشان كه ديگر فراخي مرغزارهاي بي‌سامان دشت‌هاي شمالي را دارا نبود، رفته رفته از معيشت ايلياتي و شباني دست كشيدند و با اشتغال به كشاورزي و دامپروري در كوهپايه‌ها و در دست گرفتن امور بازرگاني با بوميان آميختند و زندگي روستايي و شهرنشيني پيشه كردند و به تناسب اين شيوة زندگي، از جنبة پرهياهوي سلحشوري قوم تا اندازه‌اي كاسته شد.
با اين همه جنگاوري و دست‌اندازي به كشورهاي جنوبي از خصايص بارز الان تلقي شده و كمتر جنبة ديگري از حيات ايشان در تاريخ ثبت شده است. آنچه از تاريخ قفقاز شمالي از سد بلند رشته جبال قفقاز گذشته و به گوش مردمان صاحب خط رسيده، اطلاعات جسته گريخته‌اي است كه بايد از ميان سطور اين يا آن نوشته بركشيد و مجموعه‌اي كه از اين رهگذر به دست مي‌آيد وقايع بريده بريده‌اي است كه از توالي تاريخ ممالك جنوبي ـ كه به واسطة سلاله‌هاي پي در پي تنظيم و تبويب مي‌شود ـ البته بي‌بهره است. آثار كتبي رومي و گرجي و ارمني و اسلاوي و فارسي و تازي و آثار باستاني ر وي هم رفته به اندازه‌اي نيست كه بتوان تاريخ پيوسته و منسجمي از الان حتي در دوران اوج اقتدار بازسازي كرد. در حقيقت ارائة تصويري روشن از سرگذشت الان آسان‌تر از نگارش تاريخ سكا و سرمت نيست. كمبود داده‌ها از ويژگي‌هاي تاريخ‌نگاري اقوام ايراني‌زبان شمالي از سه هزار سال پيش تاكنون است.

الان و آس
قوم الان در منابع تاريخي به دو نام خوانده شده است. از اين دو نام يكي «الان» (نيز الّان و ارّان و آلان) در آثار فارسي و عربي معادلِ Alanoi يوناني و Alani و Halani رومي است و در فولكور آسي (بازماندگان اين قوم) Allon خوانده مي‌شود. اين نام از arya ايراني باستان مشتق است، بنابراين با «ايران» و «اران» (در جنوب‌شرقي قفقاز) از يك ريشه است.(2)
نام ديگر، «آس» (در فارسي و تازي)، برابر Asii در منابع يوناني و رومي، Yas در تواريخ روسي و O(v)s در زبان گرجي است. (گرجيان سرزمين اين قوم را Oset مي‌نامند.) اين نام بنا بر حدسي كه از نظر تاريخي و زبان‌شناختي قابل اثبات نيست، از ائورسي يا ايازيگ (قبايل سرمت) ممكن است مشتق شده باشد. اما با گمان نزديك به يقين مي‌توان اين نام را با آس (Asii)هاي آسياي مركزي مربوط دانست كه در حدود 130 پيش از ميلاد در برانداختن دولت يويانيان بلخ با ديگر قبايل سكايي همدست بودند ـ قبايلي كه بايد با يوئه‌چي‌هاي منابع چيني مرتبط باشند. اين آسيان در زمان نامعلومي به دشت‌هاي غرب بحر خزر كوچيدند و ظاهراً به سلطة الان تن دادند و به طريق اولي در الان و ديگر اقوام سرمتي تحليل رفتند.(3)
رابطة الان و آس به گونه‌هاي مختلف در تاريخ ذكر شده و غالباً موجب سردرگمي مي‌شود. بطلميوس (پنجم، 9، 19) و استرابو (يازدهم، 8) سرمت‌ها را به لفظي كه شبيه «آس» است، خوانده‌اند. ليكن در عموم مصادر غربي الفاظ آس و الان مترادف مي‌آيد. براي نمونه يوهانس پلانو كارپيني (فرستاده پاپ به دربار مغول در سدة سيزدهم ميلادي) و يوسفوس بارباروس (سياح سدة سيزدهم) هر دو عبارت «الان يا آس»(4) را به كار برده‌اند. از طرف ديگر در تاريخ ارمني منسوب به موسي خورني، در ضمن گفتگو از قبايل سرمتي قفقاز شمالي در بخش علياي رودهاي كوبان و ته‌رك از «آش تيگر» و «ديكُر» ياد مي‌شود. ولي چون متن ابهام‌آميز است معلوم نمي‌شود كه اين دو طايفه در شمال الانان، يا طوايفي مجزّا بوده‌اند. در هر حال «ديكر» ظاهراً همان «ديگور» است كه طايفه‌اي از آسيان كنوني‌اند و «آش تيگر» را مي‌توان به دو بخش «آش» (= آس) و «تيگر» (= ديگور) تجزيه كرد.(5) مسلمانان قوم آس را جدا از الان مي‌دانستند و وطن ايشان را جايي ميان قلمرو الان و روس ذكر كرده‌اند. براي مثال حمدالله مستوفي در ذكر فاصلة شهرها از مكه «الان و چركس» را 350 فرسنگ، «آس و روس» را 400 فرسنگ و دشت قبچاق را 450 فرسنگ ذكر كرده است.(6) اين اختلافات به تعبيرهاي گوناگون اهل تاريخ ميدان داده است. گروهي آس و الان را دو قوم يا دو تيره از يك قوم با دو گويش متفاوت مي‌دانند و گروهي ديگر معتقدند كه دو نام الان و آس به دو بخش شرقي و غربي الانيه اطلاق مي‌شده و هر يك از اين واحدها استقلال سياسي داشته است.
شواهد زبان‌شناختي به روشن شدن مطلب ياري چنداني نمي‌رساند. از بررسي و سنجش نام‌هاي جغرافيايي و شخصي و قوميِ فراواني كه از اين قوم بر جاي مانده و نيز واژگان كوتاهي از زبان «ياسي» (آسي) مهاجران الانيِ سدة سيزدهم در مجارستان (كه با ترجمة لاتيني در سال 1422م. تحرير شد) و دو سه عبارتي كه يوهانس تزتزيس(7) در سدة دوازدهم ميلادي در ضمن آوردن نمونه‌ها از زبان‌هاي خارجي از زبان الاني نقل كرده(8)، تنها به ايراني بودن زبان الاني و پيوند نزديك آن با آسيِ نو، زباني كه در قفقاز شمالي هنوز رايج است، پي مي‌بريم. بايد افزود كه پس از حملة مغول لفظ «الان» رفته رفته متروك شد و «آس» جايش را گرفت.

جغرافياي تاريخي
با آن كه ظهور الان با تاريخ سرمت عجين است و پايان كار الان با تاريخ قوم آس گره مي‌خورد، دو هجوم بزرگ هون و مغول دورة الاني را از دوره‌هاي قبل و بعد به خوبي متمايز مي‌سازد. بنابراين مي‌توان سده‌هاي چهارم تا چهاردهم ميلادي را دورة ميانة تاريخ اقوام ايراني شمالي (يا دقيق‌تر شمال غربي) به حساب آورد.
جغرافياي اين عصر نيز حد فاصل ميان دوره‌هاي باستان و نوين است و فرآيند تدريجي تنگ و تنگ‌تر شدن سرزمين‌هاي ايراني‌نشين را نشان مي‌دهد. آنچه را كه اروپاييان «الانيه»(9) مي‌خوانند عبارت از دشت‌ها و كوهپايه‌هاي واقع در شمال جبال بزرگ قفقاز است كه از رود كوبان و درياي سياه در مغرب تا تنگة داريال در مركز اين جبال و از آنجا به سوي پستي‌ها داغستان شمالي در مشرق تا بحر خزر كشيده مي‌شود. با اين حال در آغاز دوران مورد بحث ما پراكندگي الانان سرزمين‌هاي وسيع‌تري را از دربند تا دهانة ولگا در برمي‌گرفت. اما در جنوب رشته جبال قفقاز الان پايگاهي استوار نداشت. گروهي از الانان كه در سدة چهارم ميلادي از كوه‌ها گذشته به گرجستان رفتند، ظاهراً به علت كمي جمعيت بسيار زود در بوميان تحليل رفتند.
اگر چه معين كردن حدود شمالي قلمرو حضور يا نفوذ الان با هيچ درجه‌اي از يقين ميسر نيست، مرزهاي جنوبي هميشه تيغة بلند و دشوار گذر جبال قفقاز بود. وجود اين رشته‌كوه هم استقلال الانيه را از جانب دولت‌هاي نيرومند جنوبي تضمين مي‌كرد و هم ايمني نسبي سرزمين‌هاي جنوبي را از دستبرد طوايف شمالي موجب مي‌شد. لشكرياني كه قصد گذشتن از اين كوهستان را داشتند، بايد يكي از دو راه زير را برمي‌گزيدند. يا نوار باريك ميان دريا و كوه در كرانة خزر را پيش مي‌گرفتند تا به دربند (باب الابواب) برسند؛ كه اينجا هم ساسانيان بارويي سنگي به طول سه ميل ميان كوه و دريا بسته بودند و از راه دريا نيز شهر دربند را زنجير و چفت و بست آهنين ايمن مي‌داشت.
معبر ديگر، داريال، در مركز رشته‌كوه‌هاي قفقاز و در شمال تفليس است، تنگه‌اي كه در آثار كلاسيك غربي به «دروازة كاسپين» معروف است. لفظ «داريال» صورتي است از «دار الان» يا «درِ الان» كه در كتيبة شاپور اول (كه فقط بخش پارتي آن خواناست) با حروف «ترعا الانن» و در كتيبة كرتير «ببا الان» كنده شده است. دو لفظ آرامي «ترعا» و «ببا» به معني دروازه است و در هزوارش پهلوي «در» خوانده مي‌شود. «باب اللان» ترجمة تازي «در الان» است.
پيش از احداث جادة نظامي قفقاز در سدة نوزدهم، اين گذرگاه به صعوبت شهره بود و سپاهيان را دمي از بيم شبيخون دشمن در كمين نشسته، آسوده نمي‌گذاشت. از اين گذشته استحكاماتي كه در هر دو جانب تنگة داريال ساخته شده بود، كار عبور را دشوارتر مي‌كرد. مسعودي مي‌نويسد: «مابين مملكت الان و جبل قبخ ـ = قفقاز بزرگ ـ بر يك درة بزرگ قلعه و پلي هست كه قلعه را قلعه‌اللان گويند و اين قلعه را به روزگار پيشين يكي از شاهان قديم ايران به نام اسپنديار... بنياد كرده و در آنجا مرداني نهاده كه قوم الان را از وصول به جبل قبخ مانع شوند كه جز بر اين پل و از زير اين قلعه راه ندارند... از تفليس تا اين قلعه پنج روز راه است».(10)
مسعودي اطلاعات سودمند ديگري دربارة الانيه به دست مي‌دهد. پايتخت الان را «معص» مي‌نويسد (كه تصحيفي از «مغص» و اين نيز خود معرّب «مگس» است)(11) و مي‌افزايد كه سي هزار سوار همواره در ركاب شاه الان است، پادشاهي كه به تدبير و شجاعت شهرت دارد و در ميان شاهان، صاحب نفوذ و شوكت است.(12) در مملكت وي دهكده‌ها چندان به هم نزديك است كه هرگاه خروسي بانگ زند پاسخ خروس‌هاي آبادي‌هاي پيرامون را مي‌توان شنيد.(13) نظر به اين قول مسعودي مي‌توان گفت كه در آن روزگار سراسر دشت و كوهپايه‌هاي قفقاز شمالي همچون امروز آباد بوده و اين امر مستلزم اشتغال اهالي به كشاورزي و وجود نظام آبياري در الانيه است.
منابع ديگر سده‌هاي سوم و چهارم هجري اطلاعات بي‌بديل ديگري دربارة الانيه در بردارند. ابن رُسته الان را مركب از چهار قبيله مي‌داند كه اشرف ايشان دحساس نام داشته است(14) وي لقب شاه الان را «بغاير» ثبت كرده و مي‌گويد كه باب اللان بر كوهي پايين‌تر از جبال پيرامون بنا شده و هزار تن از اهالي آن پيوسته به حراست مشغولند. نيز باب الابواب ـ دربند ـ از رأس كوه قفقاز (جبال القبق) تا درياي خزر گسترده و سه ميل در دريا پيش مي‌رود.(15) در حدود الاعالم الان يكي از پنجاه و يك كشور ربع مسكون، پس از روم و سرير و پيش از خزر و سقلاب، در بخش چهل و هشتم با عنوان «سخن اندر ناحيت الان و شهرهاي وي»، درج شده است. به گفتة مؤلف گمنام كتاب، الان «ناحيتي است اندر شكستگي‌ها و كوه‌ها و جايي با نعمت... ايشان را هزار ده است ـ بزرگ... و مردمان وي گروهي كوهي‌اند و گروهي دشتي».(16) سه شهر الان در حدود العالم ذكر شده: كاشك، بندر بازرگاني در كرانة درياي گرز ـ = سياه ـ، خيلان، جايگاه لشكريان؛ درِ الان كه «شهري است چون قلعه بر سر كوه و روزي هزار مرد به نوبت بارة اين قلعه نگاه دارند.»(17)
موقع جغرافيايي الانيه به گونه‌اي بود كه از جنوب با قلمرو نفوذ بيزانس و ايران ساساني و در زماني ديرتر با ثغور اسلام مجاورت داشت و از جانب شمال در معرض سيل روان اقوام باديه‌نشيني بود كه براي يافتن چراگاه‌هاي تازه، همواره با يكديگر در زد و خورد بودند ـ درست همان طور كه نياكان الانان يعني سرمت‌ها خانه به دوشانِ سرگردان مرغزارهاي بي‌كران شمالي بودند. اين امر موجب مي‌آمد تا مرزهاي شمالي الان در طول اعصار، ميان اقوام بيابانگرد يا نيمه‌مسكون همواره دست به دست گردد. استيلاي آوارها در سدة هفتم ميلادي جاي خود را به خزرها داد كه باشندگان قفقاز شمالي را چندي مقهور ساختند و سپس كش‌مكش خانات ترك با طوايف بلغار رخ نمود و تا چند قرن جامعة الاني را تحت شعاع گرفت. اين منازعات باعث تنگ شدن اراضي الان مي‌شد و اين قوم را بيش و بيشتر به سوي كوهپايه‌ها مي‌راند.
بنابراين به تعبيري مي‌توان الانيه را مرز ميان صحراگردان و سرزمين‌هاي متمدن تلقي كرد. از همين روست كه تمدني كه الانان از همسايگان جنوبي اخذ كردند و در طي سده‌ي دهم تا دوازدهم ميلادي به اوج خود رسيد، هرگز نتوانست در اين قوم و زمين ريشه‌اي ژرف بدواند و به گونه‌اي برجسته جلوه كند. اين تمدن همواره دستخوش تزلزل بود، كما اين كه الان نتوانست به خط و كتاب دست يابد و ادبياتي مكتوب از خود به يادگار بگذارد.(18)

الان و خزر
چند سدة نخستين تاريخ الان با سرگذشت چادرنشينان دشت‌هاي شمالي پيوند دارد. از نيمة سدة پنجم ميلادي، مرغزارهاي شمال درياي سياه را قبايل تركي اداره مي‌كردند كه به همراه مهاجرت‌هاي هون‌ها در سدة چهارم به سوي غرب آمده با بوميان ايراني‌زبان آن نواحي آميخته بودند. از جملة اين اقوام آميخته سبيرها بر قفقاز شمالي مستولي شده بودند و تاخت و تازهاي ايشان به اراضي جنوبي، دولت‌هاي ساساني و بيزانس را چندي در تنگنا انداخته بود. در نيمه سدة ششم ميلادي گروهي به نام آوار در استپ‌هاي درياي سياه و قفقاز ظاهر شد كه اين هم تركيبي از هون و مغول و ترك و ايراني بود و شاخه‌اي از تركي، زبان ارتباطشان بود. اين قوم همان سياست تهاجم پياپي هون‌ها را نسبت به بيزانس دنبال مي‌كرد و سرنوشت منطقه از جمله الانيه را با سلاح قهر و خشونت در دست داشت.
از سال 620 ميلادي جماعت تازه‌اي به نام خزر در همواري‌هاي شمال قفقاز به ظهور رسيد كه آنان نيز زردپوست و احتمالاً تركي‌زبان بودند و با ساكنان آنجا از جمله ايراني‌زبانان به تدريج آميخته شدند. جايگاه خزران ابتدا به دشت‌هاي شمالي داغستان كنوني در غرب بحر خزر (دريايي كه امروزه به نام اين قوم خوانده مي‌شود) محدود بود. ليكن خزران اندك اندك قلمرو نفوذ خود را گسترش دادند و بر تمامي قفقاز شمالي چيره شدند و دولت بزرگ و معتبري تشكيل دادند كه تا نيمة سدة دهم ميلادي بقا داشت. تا نيمة سدة هشتم، خزر به امپراتوري بزرگي تبديل شده بود كه منطقة وسيعي از دشت‌هاي قزاقستان در شرق تا دنيپر و دانوب در غرب و جبال قفقاز در جنوب را اداره مي‌كرد و شهرهاي معتبري چون سمندر و بلنجر در داغستان شمالي و اِتِل در نزديكي دلتاي ولگا داشت. دفع سپاهيان تازي كه همواره در صدد رخنه در قفقاز شمالي بودند، تنها از دست دولتي چنين نيرومند برمي‌آمد.
سياست خزران كه فرمانروايانشان به كيش يهوديت گرويده بودند، اتحاد نوبتي با اسلام و قسطنطنيه بود. الانان در روابط خزر و بيزانس سهم برجسته داشتند و دخالت ايشان در ادارة حدود جنوبي مملكت خزر نيز بسزا بود؛ چندان كه منابع بيزانس از سهولت انسداد راه‌هاي تجاري خزر به دست الان‌ها ياد كرده‌اند. در سنوات پاياني اقتدار خزر سلسله جنگ‌هايي ميان خزر و بيزانس بر سر ادارة بنادر شرق درياي سياه رخ داد (920 تا 941م) كه در آن قواي مسيحي الان و روس با بيزانس در يك جبهه مي‌جنگيدند.(19) اين جنگ‌ها به شكست نهايي خزر و اعادة استقلال الان انجاميد و سرنوشت شمال رشته جبال قفقاز را به دست الانان سپرد.

صنعت و معماري
يادگارهايي كه از معماري و هنرهاي دستي الاني بر جاي مانده كمبود آثار كتبي را قدري جبران مي‌كند و پرتوي ولو كم‌رنگ بر سير تاريخ تمدن الان مي‌افشاند. كهن‌ترين اين آثار مقابري است كه در جاي جاي قفقاز شمالي كشف و حفاري شده است. اين دخمه‌ها در ژرفاي خاك كنده شده و محتواي آنها اگرچه به غناي دخمه‌هاي سكايي و سرمتي پيشين نيست، باري از پيوستگي فرهنگي الان با عهد باستان و زنده ماندن راه و رسم ديرين خاك‌سپاري مرده با ابزار و آلات ارزشمند وي حكايت دارد.
برخلاف دخمه‌هاي ژرف، آرامگاه‌هاي سده‌هاي نهم و دهم ميلادي با سازه‌هاي روزميني يا نيمه‌زيرزميني مشخص مي‌شود و معمولاً طاقي قوسي آن را مي‌پوشاند. بسياري از اين گورها، بخصوص در بخش علياي رود كوبان داراي دالان ورودي است كه به دهليزي سردابه مانند و بيضوي شكل منتهي مي‌شود.(20)
معروف‌ترين يافته‌هاي باستان‌شناختي الان حفريات زميسكي(21) واقع در جمهوري ايرستان كنوني است. در اين گورستان صدها مقبرة خانداني از سده‌هاي يازدهم و دوازدهم ميلادي كاوش شده و تعداد زيادي اشياء دست‌ساخته از جنس آهن و مفرغ و نقره و چوب و گل رس در آنها يافت شده است. آن دسته از اين اشياء كه ساخت صنعتگران محلي است پيوند الان را با سرمت‌ها از يكسو و با آس‌هاي امروزي از سوي ديگر به ثبوت مي‌رساند. برخي از نفايس نيز كالاهايي است كه از كشورهاي جنوبي وارد مي‌شده است. در هر حال سبك صنايع مدفون در اين گورها بيانگر مدنيت توانگر قفقاز شمالي و پيوند آن با فلات ايران و قفقاز جنوبي است. در ادب فارسي نام الان به كرات ذكر شده و از «قفل الاني» و «نمد الاني» ياد شده است.(22)
وجود تعداد فراوان مقابر در پهنة گسترده‌اي از قفقاز شمالي مؤيد شكل‌گيري فرهنگ مشتركي است كه از آميزش طوايف الان با بوميان پديدار شد. با وجودي كه الانيه اتحاديه‌اي به رهبري الانان از اقوام و قبايل مختلف قفقاز شمالي بود، فرهنگي اصيل، و هنري بارور از آن برخاست. آثار دهكده‌ها و شهرهايي كه در كرانة رودهاي ته‌رك و سونژا و زلنچوك و دن يافت شده از رشد شهرنشيني الانيه پرده برمي‌دارد. برخي نقاط مسكوني در باروهايي محاط است كه از تخته سنگ بنا شده و با نقش‌هاي هندسي و گاه جانور و انسان مزين است.
از بررسي و طبقه‌بندي آثار هنري فراواني كه بيشتر از مقابر به دست آمده است، صنايع دستي الاني را به چند دوره تقسيم مي‌كنند. از سده‌هاي چهارم تا ششم ميلادي ظروف زرين و سيمين مزين به سنگ‌هاي نيمه گرانبهاي بيشتر سرخ‌رنگ باقي مانده است. بسياري از زينت‌آلات با نقش سر پرندگان آذين يافته است. از ابزار و ادوات رزم و سواركاري و كوزه‌هاي سفالي نيز بسياري منقوش است. اما شمايل ريخته شدة انسان‌نما به ويژه تمثال سواركاران و الواح مفرغي آراسته به نقش‌هاي گل و گياهي و هندسي وجه شاخص هنر سده‌هاي هفتم تا نهم ميلادي است. از همين عصر پاره‌هايي از جامه‌هاي نفيس نقش‌دار نيز به دست آمده است. اشياء مكشوف از مقابر سده‌هاي دهم تا دوازدهم، كمال هنر الاني را به نمايش مي‌گذارد. اين نفايس از الواح طلاكاري يا زراندود تعويذ و طلسم گرفته تا جامه و زيور و لوازم آرايش زنانه را شامل است. نيام و غلاف، و زين و لگام و دهنه و تن‌پوش اسب با گلدوزي و سوزن‌دوزي آراسته مي‌شد.

رقابت مذاهب
از رويدادهاي مهم تاريخ سياسي الان گرايش به مسيحيت است. پيش از مسيحيت از دين و آيين اين قوم جز اطلاع اندك در منابع رومي مخصوصاً در نوشته‌هاي آميانوس مارسليوس چيزي نمي‌دانيم. نظر به اين نوشته‌ها الانانِ عمدتاً كوچندة سدة چهارم ميلادي نه معبد و پرستشگاهي داشتند و نه طبقة روحاني در جامعة ايشان به ظهور رسيده بود. مراسم آييني ساده‌اي كه ظاهراً در سراسر سرزمين‌هاي الاني به جاي آورده مي‌شد عبارت از نيايش شمشيري آخته بود كه در دل خاك فرو مي‌كردند.(23) شمشير را نمادي از ايزد جنگ مي‌توان تعبير كرد، خدايي كه در نزد مردم لاتين به «مارس» شهرت داشت. توضيح آنكه پرستش ايزد جنگ و به ويژه تجسم آن شمشير در ميان بسياري از عشاير دشت‌هاي شمالي فراگير بود.
عنصر ديگري از معتقدات الان كه باز با الهيات ديگر اقوام دشت‌هاي روسية جنوبي سازگاري دارد حرمت روان درگذشتگان و نياكان است(24) كه احياناً با مراسم ويژه‌اي كه چند و چونش را نمي‌دانيم، همراه بوده است. اين حرمت را اقوام ديگر ايراني كه در آسياي مركزي و فلات ايران مي‌زيستند نيز همراه با مراسم پرتكلف به جاي مي‌آوردند كه آثار آن هنوز باقي است.
مسيحيت نخستين بار در سدة پنجم ميلادي سدّ بلند جبال قفقاز را شكافت و بت‌پرستان را به آيين نو دعوت كرد. ليكن تنها در آغاز سدة دهم ميلادي در عهد نيكلاي عارف، بِطْريق (= پاتريك) روم شرقي (901 تا 925م) بود كه الانان گرايشي جدي به مسيحيت از خود نشان دادند. از آن پس كليساي رسمي الان تأسيس شد، با سازمان ديني ويژه كه اسقفي بر صدر آن مي‌نشست. اين كه دو سبك متمايز معماري كليسا، سبك يوناني بيزانسي در حدود شرقي و سبك گرجي در بخش مركزي الانيه، بر جاي مانده، گواهي است بر آنكه مبلغان بيزانس و گرجي هر دو در ترويج مسيحيت فعال بوده‌اند.
با پيدايش اسلام و فتح سريع ايران به دست سپاهيان عرب، قفقاز به عرصة كشمكش مذهبي تبديل شد، كشمكشي كه تا امروز ادامه يافته و چه قفقاز جنوبي و چه شمالي هر كدام هنوز نيمي مسيحي و نيمي مسلمان باقي مانده‌اند. اين دوگانگي مذهبي بخصوص در نزد الانان جلوه‌اي نمايان دارد، چه پس از بارها دگرگوني، بازماندگان اين قوم هنوز به دو پارة مسيحي و مسلمان تقسيم مي‌شوند.
رخنة اسلام در قفقاز آهنگي كند داشت و در نواحي شمالي آن تا پس از حملة مغول توفيقي در اين عرصه حاصل نشد. نخستين حملة عرب به قفقاز شمالي، در 33 هجري/ 642 ميلادي، عقيم ماند. ده سال بعد سپاه خليفه تا بلنجر پايتخت خزر پيش رفت، اما با مقاومت خزران دفع شد. لشكركشي/ 103ه‍./722م. به تسخير بلنجر انجاميد، اما اين بار نيز تازيان خيلي زود وادار به عقب‌نشيني شدند. پانزده سال پس از آن تاريخ سپاه عظيمي به فرماندهي مروان‌بن محمد (كه بعداً خليفه شد) در دو ستون همزمان از تنگه‌هاي داريال و دربند گذشتند و به قلمرو الان و پس از آن به استحكامات خزر دست يافتند و اِتِل را در دهانة ولگا تسخير كردند. اما اين پيروزي هم ديرپا نبود. در 244 ه‍/857م بُغا به فرمان خليفة عباسي عازم فتح سرزمين‌هاي مسيحي گرجستان و ابخاز و الان و خزر شد. اين بار هم دعوت به كيش نو حاصلي به بار نياورد و پس از بازگشت لشكر خليفه اهالي قفقاز شمالي، از جمله الان استقلال خود را احياء نمودند.
نه تنها اسلام، بلكه مسيحيت هم در الانيه با مقاومت روبه‌رو بود. مسعودي مي‌نويسد: «ملوك الان به دوراني كه خلافت اسلام به دولت عباسي رسيد به دين نصرانيت گرويدند كه پيش از آن به رسم جاهليت بودند و بعد از سال 320 ـ 932م ـ از نصرانيت بگشتند و اسقفان و كشيشان خود را كه پادشاه روم براي ايشان فرستاده بود بيرون كردند».(25) ابن‌رسته معتقد است كه پادشاه الان مسيحي و عامة مردم بت‌پرست بوده‌اند.(26) حدودالعالم مي‌نويسد: «ملك‌شان ترساست... و اندر ميان ايشان مردماني‌اند ترسا و مردماني بت‌پرست».(27)
با اين اوصاف، و قراين ديگر، تنها مي‌توان احتمال داد كه تودة الانان در آستانة حملة مغول زير پوشش كليساي مسيحي يوناني بوده باشند. اين را نيز بايد به ياد داشت كه مذهب در ميان اهالي قفقاز شمالي هرگز نتوانست ريشه‌اي استوار بگيرد و تا همين امروز دين اقوام آن سامان چه رسماً اسلام تلقي شود، چه مسيحي، آميزه‌اي است از اديان يكتاپرست و رسوم بدوي و آداب شَمَني كه به دينداري تركمانان سده‌هاي پنجم و ششم هجري و عشاير امروز ايران بي‌شباهت نيست: هرگاه رئيس يا خان، ديني را پذيرفت، عامة رعايا نيز پيروان آن دين شمرده مي‌شوند ولي اعتناي چنداني به اجراي احكام دين ندارند.

دولت مسيحي الان
پذيرش مسيحيت حداقل از سوي خاندان‌هاي حاكم موجب شد تا الانيه عملاً در حوزة تمدن مسيحي قرار گيرد و در تقابل دو دنياي مسيحي و مسلمان به عنوان شمالي‌ترين كشور مسيحي در جبهة كليسا شمشير زند.
منابع تاريخي از جنگ و گريزهاي مكرر الان و سرير و روس در سرزمين‌هاي جنوبي خبر مي‌دهند. دور از احتمال نيست كه برخي از اين هجوم‌ها متفقاً صورت مي‌گرفته و همكاري چند قوم را متضمن بوده است.(28) از وقايع مهمي كه الانان در آن شركت داشتند، غارت اران بود كه به تحريك بگرات چهارم، پادشاه گرجستان، عليه ابوالاسوار حاكم شروان (كه خود از جانب الپ ارسلان سلجوقي حمايت مي‌شد) صورت گرفت. چنانكه احمدبن لطف‌الله منجم‌باشي در جامع‌الدّول(29) به نقل از رسالة گم‌شده تاريخ‌الباب روايت مي‌كند، به سال 454 ه‍/ 1062م سپاه الان از باب اللان گذشت و پس از كشتار فراوان در خاك اران بيست هزار زن و مرد و كودك را به اسارت گرفت. در تكرار اين هجوم كه دو سال بعد رخ داد آبادي‌هاي اران و شروان تا مرز ارس چپاول شد و شهرهاي شكي و شمكور و گنجه و بردعه چندي در محاصره گرفته شد. اين وقايع برتري نظامي الان در سدة يازدهم ميلادي و اقتدار روزافزون الانيه را پس از محو دولت خزر مي‌رساند.
در دو قرني كه اوج كشورداري و كمال رشد مدني و اقتصادي الان محسوب مي‌شود، دودمان‌هاي سلطنتي الان پيوندهاي سببي متعددي با دولت‌هاي مسيحي دور و نزديك برقرار مي‌كردند. اين خويشاوندي‌ها بيانگر رابطة سياسي و بازرگاني نزديك با قسطنطنيه و گرجستان و ابخاز و روس و سرير است و بر تاريكي تاريخ الان و فرمانروايان آن فروغي هر چند كم‌رنگ مي‌افكند.
مطابق مآخذ بيزانسي، كنستانتين نهم امپراتور اين كشور (1042 ـ 1055م) با شاهدختي الاني ازدواج كرد. گئوركي پادشاه گرجستان نيز دختري از خاندان سلطنتي الان را به عنوان زوجة دوم خود پذيرفته بود. پسر وي بگرات چهارم (1027 ـ 1072م)(30) بورنا را به نكاح خود درآورد. بورنا خواهر دورغُلِل(31) پادشاه الان بود كه از طرف بيزانس به عنوان كبير ملقب گشته بود. دختر بورنا كه ماريا نام داشت به عقد ميخائيل هفتم امپراتور بيزانس (1071 ـ 1078م) درآمد. همين امپراتور ايرينا نام دخترم دورغلل را به تزويج يكي از نجيب‌زادگان يوناني به نام ايزاك درآورد. بيزانسي‌ها از «ايريناي الاني» با لقب Vassilissa به معني ملكه ياد مي‌كنند كه از رفعت مقام پدر وي حكايت دارد.
از همه مهم‌تر ملكة مشهور گرجي تامار كه عهد سلطنتش (1184 ـ 1207م) از فرازهاي شوكت و عظمت گرجستان تلقي مي‌شود، خود از طرف مادر با خاندان سلطنتي الان نسبت داشت. شوهر وي داويد سوسلان(32) از شاخة آسي دودمان بگراتيان گرجي بود.
توجه پادشاهان الان از سدة دوازدهم ميلادي به جانب شمال نيز معطوف مي‌شد. خويشاوندي با اميرنشينان اسلاو به منزلة عقد اتحاد با طوايفي بود كه دامنة نفوذشان رو به گسترش داشت. در اسناد اسلاوي از چند عروس با لقب «ياسي» (آسي) ياد شده است. از جمله اِلناي ياسي دختر سوارن ياسي(33) كه دختري نهايت صاحب جمال بود در 1116م در كي‌يف به نكاح اميرزاده‌اي ياروپولك‌نام پسر ولاديمير درآمد. اميرزادة ديگر زوجه‌اي ماريانام ملقب به «ياسي» داشت و خواهر ماريا به ازدواج شاهزادة كي‌يف مستي‌سلاو(34) درآمد.
الانان با همسايگان شرقي نيز پيوند زناشويي مي‌بستند. در سدة دوازدهم ميلادي نواحي كوهستاني داغستان «سرير» خوانده مي‌شد و «صاحب‌السرير» (تحت لفظ به معني صاحب تخت) بر طوايف آن ديار از جمله قوم اَوَر (كه هنوز هم در داغستان زندگي مي‌كنند) فرمان مي‌راند و كيش نصراني داشت. مسعودي مي‌نويسد: «مجاور اين مملكت ـ = سرير ـ مملكت الان است و شاه آن را كركنداج گويند و اين اسم همة شاهان آنجاست. فيلانشاه نيز چنين است و نام همة پادشاهان سرير است... و اكنون ميان او ـ پادشاه الان ـ و پادشاه سرير خويشاوندي است كه هر يك خواهر ديگري را به زني گرفته است».(35)

حملة مغول و پراكندگي الان
پس از فتوحات شكنندة چنگيزخان در چين و آسياي مركزي و خراسان، نوبت به ايران و سرزمين‌هاي غربي رسيد. از اين بابت جهان مسيحي سخت در هراس افتاده، در پي چاره‌جويي بود. جويني مي‌نويسد: «چون سلاطين روم و شام و ارمن و آن حدود از بطش و انتقام و ركض و اقتحام او هراسان بودند با يكديگر بيعت كرده بودند و به دفع او يك تيغ شده و لشكر گرج و آلان و ارمن و سرير و لكزيان و قفچاق و سونيان و ابخاز و... ـ كلمة ناخوانا ـ و شام و روم جمله مجتمع شدند».(36)
اردويي از مغول به سرداري سُبتاي، بزرگترين سپهسالار چنگيز، كه در تعقيب سلطان خوارزمشاهي به ارمنستان و گرجستان رسيده بود، در 620ه‍/1223م از دربند گذشت و به جلگه‌هاي قفقاز شمالي سرازير شد. در اينجا نخستين رويارويي با الان بود. مطابق قول اين اثير «لشكر تاتار بر الان هجوم آورد، ايشان را قتل عام كرده با مبادرت به خشونت و ارعاب غارت كردند و اسير گرفتند و به جانب قبچاق رهسپار شدند».(37) هدف اصلي مغول قبچاق بود كه سرزمين پهناوري را در دشت‌هاي شمالي اداره مي‌كردند و گذشتن از سد ايشان به منزلة فتح اروپاي شرقي به شمار مي‌آمد. ابن‌اثير مي‌نويسد: «در آن سوي دربند مغولان با الانان و قبچاق‌ها مواجه شدند. به قبچاق‌ها گفتند: ما و شما از يك نژاديم(38) اما الانان از شما نيستند كه به ايشان ياري رسانيد. دين شما نيز مانند آنها نيست. قبچاق‌ها از الان روي گرداندند، اما مغولان بعداً به قبچاق‌ها پشت كردند».(39)
سيزده سال پس از اين رخداد، در 633ه‍/1236م اردوي مجهزي اين بار از شمال بحر خزر به سوي غرب روانه شد. اين بار نيز سبتاي سرلشكري مي‌كرد و رهبري كل اردو با باتو پسر جوچي و نوة چنگيز بود. شرحي از اين لشكركشي را جويني در «ذكر استخلاص بلغار و حدود آس و روس» آورده است: «قاآن ـ اوگدي پسر چنگيز ـ چون نوبت دوم قوريلتاي بزرگ ساخت و در استيصال و قمع بقاياي طغاه مشاورت نمودند رأي بر آن قرار گرفت كه حدود بلغار و آس و روس كه مجاور مخيّم باتو بود و هنوز به كلي ايل نشده بودند و به كثرت سواد خويش مغرور، در تحت تصرف آورند؛ بنابراين پادشاه زادگاه را به معاونت و معاضدت باتو نامزد گردانيد. منكو قاآن و برادر او بوچك و از پسران خود كيوك‌خان و قدغان و پادشاه‌زادگانِ ديگر كولكان و بوري و بايدار و برادران باتو هر دو و تنكوت و چند پادشاه ديگر و از امراي معتبر سُبتاي بهادر بود و پادشاه‌زادگان بر ترتيب جيوش و جنود هر كس با محل و منزل خود روان شدند و وقت بهار را از مقامگاه خود در حركت آمدند و در مبادرت مسارعت نمودند. به حدود بلغار پادشاه‌زادگان به يكديگر رسيدند. زمين از كثرت جنود در بانگ و خروش آمد و از غلبه و جوش جيوش وحوش و سباع مدهوش گشت. بابتدا شهر بلغار را كه به مناعت موضع و عُدَد بسيار در آفاق مشهور بود به قهر و قسر بگرفتند و اسوه بأمثالها خلق آن را بكشتند و اسير راندند و از آنجا متوجه بلاد روس گشتند و اطراف آن را مستخلص كردند تا شهر مكس(40) كه خلق آن به عدد مور و ملخ بود و جوانب بغياض و بيشه ملتف بود، چنانك مار را از ميان گذر نبود. به اتفاق پادشاه‌زادگاه بر جانبهاي آن بايستادند و به ابتدا از هر سويي در پهناي آنك سه چهار گردون بر مقابل يكديگر روان شود راه ساختند و مجانيق بر بارة آن نهادند. در مدت چند روز در آن شهر جز هم نام آن نگذاشتند و غنايم بسيار يافتند و فرمان رسانيدند تا گوشهاي راستِ مردم باز كردند. دويست و هفتاد هزار گوش در شمار آمد و از آنجا پادشاه‌زادگان عزم مراجعت كردند.»(41)
تاخت و تازهاي مغول و تاتار و سپس جنگ‌هاي تيمور در سدة چهاردهم ميلادي ملك و دولت الان را يكسره نابود كرد و قوم الان را مجدداً به پريشاني تاريخي ـ نظير آنچه هزار سال پيش‌تر در اثر مهاجرت هون رخ نموده بود ـ دچار ساخت. فتنة مغول قوم الان يا آس را به سه پاره تقسيم كرد.
گروهي از الانان با اردوي قبچاق به اروپا رفتند و در مجارستان رحل اقامت افكندند. اين گروه به تدريج جذب ساكنان بومي مجار شدند، تا آنكه در سدة پانزدهم ميلادي آثارشان پاك از ميان رفت. تنها نام آنان است كه بر ايالت «ياز» (آس) يا «يازساگ»(42) (استان آس) و مركز آن(43) در شرق بوداپست باقي مانده است. تعدادي از لغات آسي نيز در زبان مجاري جاري است.(44)
گروه ديگري از الان را اردوي مغول براي لشكركشي‌هاي آينده به مزدوري گرفت و با خود همراه كرد. منابع چيني از اهميت نظامي اين گروه خبر مي‌دهند، از جمله اينكه گروهي از محافظان ويژه قوبلاي خان در پكن آس بوده‌اند و از آنجا با پيشوايان مسيحي شهر رم مكاتبه مي‌كردند.(45) به شهادت يكي از مبلغان كليساي كاتوليك(46) كه پنج سال در چين به سر برد، در آنجا سي هزار تن آس مي‌زيسته‌اند.(47) منابع فارسي دورة مغول نيز از خدمت آس‌هاي مسيحي در دربار پادشاهان مغول ياد مي‌كنند. ابن‌بطوطه، سياح مشهور سدة چهاردهم ميلادي، كه خود سراي (پايتخت جانشينان چنگيز در دشت قبچاق، واقع در كرانة ولگا) را ديده بود، جماعتي از ساكنان شهر را آس و دين ايشان را اسلام ذكر مي‌كند.
تمامي آس‌هاي مهاجر سرانجام در بوميان تحليل رفتند و زبان خود را از دست دادند. تنها آن گروه كه در شمال قفقاز ماندند، هستي قومي خويش را تا امروز نگاه داشته‌اند. اين گروه به دره‌هاي بخش علياي رود ته‌رك و كوهپايه‌هاي شمالي و جنوبي جبال بزرگ قفقاز پناه بردند و چندين قرن در انزوا و انفعال زيستند.

پاورقي‌ها:
*
آقاي حبيب برجيان از محققان و نويسندگان انجمن ايران‌شناسان و همكار مطبوعاتي مجلة ايران‌شناخت مي‌باشد و مقالة حاضر از مجلة ايران‌شناخت اقتباس شده است.
1)
براي اطلاع از تاريخ سكاهاي غربي و سرمت‌ها، بنگريد به مقالة نگارنده: «سيري در تاريخ اقوام ايراني‌زبان اروپاي شرقي»، ايران‌شناخت، شماره 11، زمستان 1377، ص 142 ـ 177.
2)
تبديل ry ايراني باستان به l سكايي قاعده است.
3) Alani Sive Assi/ Aas
4) Thordarson, "Asii"
5) Thordarson, "Digor"
6)
مستوفي قزويني، حمدالله: نزهت القلوب، به كوشش گاي لسترانج، ليدن، 1915، ص 11؛ مقايسه شود با ابن‌حوقل: صوره‌الارض، بيروت، ص 285 و بعد.
7) Iohannēs Tzetzēs
8)
نك: Abaev and Bailey" cf. Gerhardt.
9) Alania
10)
مسعودي: مروج‌الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 1، تهران، 2536، ص 190/
11)
محل اين شهر معلوم نيست. نك: Minorsky, 1978; idem, 1970, p.446.
12)
در نامة تنسر (منسوب به اردشير بابكان) حاكم الان در رديف چند پادشاهي آمده كه «صاحب ثغور» (مرزدار) و بنابراين شايستة عنوان شاه بوده و بر تخت زرين مي‌نشيتند. نك: آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، 1345، ص 84، 395.
13)
مسعودي: همان، ص 191.
14)
دحساس بايد تصحيفي باشد از «رخش آس». اين لفظ را مي‌توان با Roxolani (رخش الاني) مقايسه كرد. نك: Minorsky,1970, p.445.
15)
الاعلاق النفيسه، ليدن، 1798، ص 148. نيز نك: محمدآصف فكرت، «آلان»، دائره‌المعارف بزرگ اسلامي، به كوشش موسوي بجنوردي، ج 1، تهران، 1367، ص 577 ـ 578.
16)
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، 1362، ص 191.
17)
همانجا. نيز نك: Minorsky,1970, p.446.
18)
در بخش‌هاي علياي رود زلنچوك كتيبه‌اي بر سنگ قبري به خط يوناني بر جاي مانده است كه حاوي تعدادي نام‌هاي الاني است. اين كتيبه را ارانسكي دليلي بر وجود كتابت زبان الاني مي‌داند. نك: ا.م. ارانسكي، مقدمة فقه‌اللغة ايراني، ترجمة كريم كشاورز، تهران، 1357؛ قس: Abaev;Zgusta.
19) Christian, pp. 282 ff.
20)
براي خلاصة حفريات سدة نوزدهم، ر.ك: Baddeley.
21) "Zmeiskii Burial Ground," Great Soviet Encyclopedia, vol, g.pp.664-665.
22)
براي نمونه نك: ويس و رامين، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، 1337، ص 205؛ خسرو و شيرين نظامي، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، 1333، ص 96، لغت‌نامة دهخدا، ذيل «اران» و «الان».
23) Bachrach,pp.21-22.
24)
همانجا.
25)
مسعودي، مروج‌الذهب، ايضاً، ج 1، ص 190.
26)
ابن رسته، ايضاً، ص 148.
27)
حدود العالم، ايضاً، ص 191.
28)
نك: Minorsky,1958,pp.75-77.
29)
تصحيح و تفسير مينورسكي در Minorsky,1958,pp.21,22.
30) Borena
31) Durghulel
32) David Soslan
33) Yassky Svarn
34) Mstislav
35)
مسعودي: مروج‌الذهب، ايضاً، ص 189 ـ 190.
36)
عطاملك جويني: تاريخ جهانگشاي، به تصحيح محمد قزويني، 2 ج، ليدن، 1911 ـ 1916، ج 1، ص 170 ـ 171.
37)
ابن‌اثير: الكامل، بيروت، 1982، ج 12، ص 252.
38)
نَحنُ و اَنتم جِنسون واحدٌ. جز معناي اصلي، ممكن است اين عبارت اشاره‌اي باشد به خويشاوندي سبتاي با قبچاقان. نك: Christian,p.404.
39)
همانجا. براي آگاهي از مسير حركت سپاه مغول، نك:
Cambridge History of Iran, Vol. 5. ed. J. A. Boyle. Cambridge. 1968. p. 311
40)
منظور «مگس» پايتخت الان است كه در طي اين سوانج به سال 1239م ويران شد. بنگريد به: Minorsky, 1978.
41)
جويني: ايضاً، جلد 1، ص 224 ـ 225. شرح رشيدالدين فضل‌الله در جامع‌التواريخ مفصل‌تر از جويني اما متكي بر اوست. بنگريد به: Minorsky, 1978.
42) Jászsag
43) Jaszberény
44) Abaev and Bailey.
براي اعلام جغرافيايي بازمانده از الان در اروپا نك: Tomaschek; Bachrach, pp. 133-140.
45) Moule, pp. 196, 253-254, 260-263
46) Johnde Marignolli
47) Yule, pp. 180 ff

مآخذ:
Abaev, V.I. and H.W. Bailey, "Alans," Encyclopaedia Iranica, Vol. 1. pp. 801-803.
Baddeley, J.F., The Rugged Flanks of the Caucasus, Oxford and london, 1940, vol. 1, p. 187; vol. II, chapters xvii-xxi.
Bachrach, B.S., The History of Alans in the West, Minneapolis, 1973.
Barthold, W. and V. Minorsky, "Encyclopedia of Islam, 2nd ed., London and leiden, 1960-, vol. 1,p. 354.
Christian, D., A History of Russia, Central Asia and Mongolia, vol. 1, Oxford, 1998. Encyclopaedia Iranica, ed. E.Yarshater, New York, 1982 ff.
Gerhardt, D., "Alanen and Osseten." Zeitscrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft 93, 1939, pp. 33-51.
Great Soviet Encyclopedia, (tr. Of 3rd Russian edition), 31 vols., New York, 1973-83.
Minorsky, V., Studies in the Caucasian History, London, 1953.
Minorsky, V., A History of Sharvan and Darband, Cambridge, 1958.
Minorsky, V., trans. And ed., Hudūd al- Ālam "The Regions of the World", 2nd ed., London, 1970.
Minorsky, V., "The Alan Capital Magas and the Mongol Campaigns," in V.Minorsky, The Turks, Iran and the Caucasus in the Middle Ages, London, 1978, pp. 221-238.
Moses Khorenats'i, History of the Armenians, tr. R.W. Thomson, Cambridge, Mass., 1978.
Moule, A.C., Christians in China before the year 1550, London, 1930.
Nemeth, J., Eine der wortliste der Jassen, der ungarländischen Alanen, Berlin, 1959.
Thordarson, F., "Asii", Encyclopaedia Iranica, vol. 2, pp. 764-765.
Thordarson, F., "Digor", Encyclopaedia Iranica, vol. 7, pp. 402-404.
Tomaschek, W., "Alani," Real - Encyclopädie der classischen Altertumiswissenschaft, cols. 1282-1285.
Vasmer, M., Die Iranier is Sudrussland, Leipzig, 1923.
Yatsenko, S.A., "Clothing - of the Iranian Tribes on the Pontic Stepps and in the Caucasus, "Encyclopaedia Iranica, vol. 5, pp. 758-760.
Yule, H., tr. and ed., Cathay and the ay Thither III: Missionary of Friars, Rashiduddin, Pegolotti, Marrignolli, London, 1914, repr. 1967.
Zgusta, L., The Old Ossetic Inscription from the River Zelencuk, Sb. der Öster – reichischen Akademie der Wissenschaften 468, Vienna, 1987.